محمد بن هندوشاه نخجوانى

مقدمهء مصحح 11

صحاح الفرس ( فارسى )

نامهء من در شمارهء هفتم سال دوم ( اسفند 1324 ) مجلهء يادگار بچاپ رسيد « 1 » و مرحوم اقبال در جواب اعتراض من راجع بنام فرهنگ ابن هندوشاه كه « صحاح الفرس » باشد اين شرح را ذيل نامه افزودند : « اما در باب « صحاح العجم » يا « صحاح الفرس » كه نگارنده در مقدمهء كتاب تجارب السلف شق اول را نام اين كتاب نوشته‌ام اعتمادم در اين اختيار بر ذيل فهرست نسخ فارسى موزهء بريتانيا ( شمارهء 189 ) و فهرست نسخ فارسى كتابخانهء ملى پاريس ( ج 2 ص 266 ) و فهرست كتابخانهء گوتا ( بنقل ريو از آن در ذيل فهرست نسخ فارسى موزهء بريتانيا ) و كشف الظنون در ذيل لغت صحاح - العجم ( حاجى خليفه باشتباه اين كتاب را از هندوشاه مؤلف تجارب السلف دانسته درصورتىكه آن از پسر هندوشاه يعنى شمس الدين محمد منشى است ) بوده و مقدمهء لغت نعمة اللّه كه لغتى است فارسى بتركى مؤلف آن از جمله مآخذ خود صحاح العجم را نام مىبرد و مىگويد كه آن دو نسخه است يكى نسخهء قديمى و مختصر ديگر نسخهء جديدتر و مفصل ( رجوع كنيد به فهرست نسخ فارسى ريو ، ج 2 ص 514 - 515 ) و همين نكته را حاجى خليفه در كشف الظنون آورده و گفته كه صحاح العجم دو نسخه است يكى قديمى بنام « ديرينه » و ديگرى « جديد » . خلاصهء مطلب اينكه در جميع مآخذى كه از كتاب لغت شمس الدين محمد بن فخر الدين هندوشاه نخجوانى ذكرى بميان آمده است همه آن را « صحاح العجم » ناميده‌اند . اينكه در نسخهء آقاى طاعتى نام آن « صحاح الفرس » قيد شده اگر اين اختلاف را نتيجهء تصرف كاتب و ناسخ ندانيم بايد بگوييم كه شايد يكى از دو نسخهء لغت شمس منشى صحاح العجم نام داشته و نسخهء ديگرى كه بعدها مفصل‌تر تأليف كرده صحاح الفرس يا بالعكس . » يادداشت اينجانب و پاسخ مرحوم اقبال سبب شد كه نام اصلى فرهنگ ابن هندوشاه يعنى صحاح الفرس براى نخستين بار در يكى از مجلات وزين ايران عنوان شود . پس از آنكه در دورهء دكترى رشتهء زبان و ادبيات فارسى حق انتخاب و تعيين موضوع پايان‌نامه پيدا كردم بهتر ديدم كه تصحيح كتاب صحاح الفرس را بعنوان پايان‌نامه به هيأت نظارت دورهء دكترى پيشنهاد كنم ، خاصه كه بعض دانشمندان و كتابشناسان آگاه مرا به اين كار تحريض و اغراء كردند ، پس مصمم شدم تصحيح آن را بعنوان پايان‌نامه پيشنهاد كنم . در اين ايام يادداشتهايى زير عنوان « چند نكته در تصحيح لغت فرس اسدى » بنام استاد دهخدا نخست در مجلهء يغما و سپس در مجلهء دانش انتشار مىيافت كه بىآوازه نبود . « 2 » اين يادداشتها چون توجه دوستداران زبان شيرين فارسى را به جزئيات الفاظ و معانى و اشتباهاتى كه ناشى از غلط - خوانى و بىدقتى حاصل مىشود مىكشيد ، سود داشت و من چون آن تصحيحات را با مندرجات نسخهء خود برابر مىكردم ، گاهى مىديدم آنچه در نسخهء من مضبوط است بصواب نزديكتر مىنمايد و بر آن شدم كه يادداشتهايى باستناد مندرجات نسخهء خود فراهم كنم و براى مجلهء يغما بفرستم . يادداشتها را فراهم كردم اما نخست لازم بود كه من نسخهء خود را بشناسانم كه معلوم شود كتابى كه از آن گفتگو مىكنيم چيست و تا چه حد مىتواند سودمند باشد ، زيرا در يادداشتى كه بسال 1324 براى

--> ( 1 ) - صفحات 78 - 79 از بخش « ما و خوانندگان » . ( 2 ) - اين رشته يادداشتها كه در همين كتاب از آن استفاده كرده‌ايم از شمارهء هشتم سال سوم ( بهمن ماه 1329 ) مجلهء يغما آغاز شد و دنبالهء آن در مجلهء دانش از شمارهء چهارم سال سوم ( فروردين ماه 1332 ) تا آخرين شمارهء آن ( شهريور ماه 1334 ) در ده قسمت انتشار يافت .